السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
66
سيره معصومان ( فارسي )
مسلمانان پرسيد : چرا در برابر من سجده نكرديد ؟ جعفر پاسخ داد : ما جز براى خداوند عز و جل سجده نمىكنيم . نجاشى پرسيد : اين چه آيينى است كه شما با قوم خود به مفارقت برخاسته و در آيين من نيز داخل نشدهايد ؟ جعفر گفت : پادشاها ! ما مردمى اهل جاهليت بوديم . بتها را مىپرستيديم و مردار مىخورديم و كارهاى زشت مىكرديم ، صلهء ارحام به جاى نمىآورديم و به همسايهء خود آزار مىرسانديم . زورمندان ما ، ضعيفان را مىخوردند تا آن كه خداوند در ميان ما پيغمبرى برانگيخت كه نژاد و صداقت و امانت و عفتش را به خوبى مىدانستيم . او به ما فرمود خداى يگانه را بندگى كنيم و از عبادت خدايگان سنگى و بتها كناره جوييم او ما را به نماز و زكات و روزه و راستگويى و امانتدارى و صلهء ارحام و خوش همسايگى و پرهيز از خوردن حرام و ريختن خون فرمان داد و از ارتكاب زشتيها و سخن ناروا و خوردن مال يتيم و تهمت زدن به زنان پاك شوهردار بازداشت . پس ما او را تصديق كرديم و به دو ايمان آورديم آنگاه قوم ما به دشمنى و ستيز با ما برخاستند تا ما را به پرستش بتها و حلال شمردن پليديها و جنايت بازگردانند . آنان چون بر ما سخت گرفتند و ستم روا داشتند ما به ديار تو آمديم و تو را بر ديگران ترجيح داديم و اميدوار شديم كه در كنار تو مورد آزار و ستم قرار نمىگيريم . نجاشى از جعفر پرسيد : آيا چيزى از آنچه كه اين پيامبر آورده ، نزد تو هست ؟ جعفر گفت : آرى . آنگاه شروع به خواندن سورهء مريم كرد تا به اين آيات رسيد : « پس مريم به نوزاد اشاره كرد . گفتند : چسان با نوزادى كه در گهواره است توانيم سخن گفت ؟ ! نوزاد گفت : من بندهء خدايم . مرا كتاب داد و پيامبرم كرد و مرا خجسته قرار داد هركجا كه باشم ، و مرا به نماز و زكات سفارش فرمود تا زمانى كه زنده هستم . و نيز به نيكى به مادرم دستور داد و مرا ستمگر و بدبخت قرار نداد . سلام بر من روزى كه زاده شدم و روزى كه مىميرم و روزى كه زنده برانگيخته مىشوم . » « 156 » نجاشى و نيز اسقفهايش گريستند . نجاشى گفت : اين ( آيات ) و آن چه موسى آورده بود همه از يك مشكات بيرون مىتابند . در اين هنگام آيهء « و چون آن چه را كه خداوند به رسول خويش فرو فرستاده است شنيدند ، مىبينى كه چشمانشان از اشك لبريز مىشود به سبب آن چه كه از حق دانستهاند . » « 157 » نازل شد . در روايت ديگرى آمده است : جعفر ، رضوان اللّه عليه ، به نجاشى گفت : از اين دو ( عمرو عماره ) بپرس كه آيا ما بردهايم يا آزاد ؟ عمرو پاسخ داد : شما آزاد هستيد ؟ جعفر پرسيد : آيا خونى ناحق ريختهايم ؟ عمرو گفت : نه . جعفر پرسيد : آيا وامى از ايشان بر گردن ماست ؟ عمرو پاسخ داد : ما
--> ( 156 ) مريم / 33 - 29 ؛ فَأَشارَت إِلَيْه ، قالُوا كَيْف نُكَلِّم مَن كان فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا ؟ قال إِنِّي عَبْدُ اللَّه آتانِيَ الْكِتاب وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا وَ جَعَلَنِي مُبارَكاً أَيْن ما كُنْت وَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْت حَيًّا وَ بَرًّا بِوالِدَتِي وَ لَم يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيًّا وَ السَّلام عَلَيَّ يَوْم وُلِدْت وَ يَوْم أَمُوت وَ يَوْم أُبْعَث حَيًّا . ( 157 ) مائده / 83 ؛ وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِل إِلَى الرَّسُول تَرى أَعْيُنَهُم تَفِيض مِن الدَّمْع مِمَّا عَرَفُوا مِن الْحَق . . .